پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۵

ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی

تو باغ خوبی را بهی ما نیز هم بد نیستیم

گر میسراید بلبلی در باغ و بستان بر گلی

باید شنید ای گل ولی ما نیز هم بد نیستیم

بلبل کند غوغا و بس گر گل شود رعنا و بس

این واله آن زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم

شور تو در هر مجلسی نام تو ورد هر کسی

دارند سودایت بسی ما نیز هم بد نیستیم

مه کی خرامد در زمی حوری نژاد از آدمی

تو چشم جان را مردمی ما نیز هم بد نیستیم

در کاخ ناید سرو بن خورشید کی گوید سخن

کو سرو و مه دعوی کن ما نیز هم بد نیستیم

در نیکوئی افسانه ای از آشنا بیگانه ای

چون شمع در هر خانه ما نیز هم بد نیستیم

ای غیرت شمع چگل ای ماورای آب و گل

ای آرزوی جان و دل ما نیز هم بد نیستیم

نوح است با تو گر قرین آدم بکویت ره نشین

آشفته ات مدحت گزین ما نیز هم بد نیستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۷تا کرد ادیب عشق یک نکته مرا تعلیم
  2. شمارهٔ ۸۲۸ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم
  3. شمارهٔ ۸۲۹من به بیداری شب‌های غمت معروفم
  4. شمارهٔ ۸۳۰چنان بطره لیلای خویش مفتونم
  5. شمارهٔ ۸۳۱منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
  6. شمارهٔ ۸۳۲ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم
  7. شمارهٔ ۸۳۳بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم
  8. شمارهٔ ۸۳۴زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.