پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

تصنیف‌ها

شمارهٔ ۱۸

شانه بر زلف پریشان زده‌ای به به به

دست بر منظرهٔ جان زده‌ای به به به

آفتاب از چه طرف سر زده امروز که سر

به من بی‌سر و سامان زده‌ای به به به

صف دل‌ها همه بر هم زده‌ای ماشاءاله

تا به هم آن صف مژگان زده‌ای به به به

صبح از دست تو پیراهن طاقت زده چاک

تا سر از چاک گریبان زده‌ای به به به

من خراباتیم از چشم تو پیداست که دی

باده در خلوت رندان زده‌ای به به به

تو بدین چشم گر عابد بفریبی چه عجب

گول صد مرتبه شیطان زده‌ای به به به

تن یک‌لایی من بازوی تو سیلی عشق

تو مگر رستم دستان زده‌ای به به به

بود پیدا ز تک و پوی رقیب این که تواَش

همچو سگ سنگ به دندان زده‌ای به به به

عارف این گونه سخن از دگران ممکن نیست

دست بالاتر از امکان زده‌ای به به به

ادامه‌ی تصنیف‌ها

  1. شمارهٔ ۲۰امشب از آسیا، اروپا رفتی
  2. شمارهٔ ۲۱جان برخی آذربایجان باد
  3. شمارهٔ ۲۲امروز ای فرشتۀ رحمت، بلا شدی
  4. شمارهٔ ۲۳«امیرزاده» گوید:
  5. شمارهٔ ۲۴از خراسان در اعصار
  6. شمارهٔ ۲۵ - گریه کنبه مناسبت درگذشت کلنل محمد تقی‌خان پسیان
  7. شمارهٔ ۲۶ای دست حق پشت و پناهت بازآ
  8. شمارهٔ ۲۷تا رخت مقید نقاب است
همه‌ی تصنیف‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.