پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

تصنیف‌ها

شمارهٔ ۱۷

بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان

(ارمنستان ارمنستان شد ارمنستان)

زبردست شد، زیردست زیردستان

(دستان زیردستان زیردستان)

اگر ملک جم شد خراب، گو به ساقی

(گو به ساقی تو باش باقی تو باش باقی)

صبوحی بده زان شراب شب به مستان

(بده به مستان، بده به مستان)

بس است ما را هوای بستان

که گل دو روز است در گلستان

بده می که دنیا دو روز بیشتر نیست

مخور غم که ایران ز ما خرابتر نیست

بد آن ملتی کز خرابیش خبر نیست

(جانم خبر نیست)

آه که گر آه پر بگیرد

دامن هر خشک و تر بگیرد

بی خبران را خبر رسانید

ز شان بر ما خبر بگیرد

**********

ز دارالفنون به جز جنون نداریم

معارف نه، مالیه نی، قشون نداریم

برفت حس ملت آن چنان که گوئی

به تن جان به جان رگ به رگ خون نداریم

به غیر عشق جنون نداریم

چه خون توان خورد که خون نداریم

نداریم اگر هیچ، هیچ غم نداریم

ز اسباب بدبختی هیچ کم نداریم

وجودی که باشد به از عدم نداریم

پند پدر گر پسر بگیرد

دامن فضل و هنر بگیرد

ما ز نیاکان نشان چه داریم؟

تا که ز ما آن دگر بگیرد

به سر نی کله لیک فوج فوج سردار

به هر ده یراغ اسب بین شر و سالار

ز دربار دولت پی فروش هر روز

لقب با جوال می‌برند خرک‌وار

پسر اگر شام شب نداریم

چه بد است از لقب نداریم

تهی‌تو به سان دهل پر از صداییم

همه شاه وارث چه باک اگر گداییم

ادامه‌ی تصنیف‌ها

  1. شمارهٔ ۱۹رحم ای خدای دادگر کردی؟ نکردی
  2. شمارهٔ ۲۰امشب از آسیا، اروپا رفتی
  3. شمارهٔ ۲۱جان برخی آذربایجان باد
  4. شمارهٔ ۲۲امروز ای فرشتۀ رحمت، بلا شدی
  5. شمارهٔ ۲۳«امیرزاده» گوید:
  6. شمارهٔ ۲۴از خراسان در اعصار
  7. شمارهٔ ۲۵ - گریه کنبه مناسبت درگذشت کلنل محمد تقی‌خان پسیان
  8. شمارهٔ ۲۶ای دست حق پشت و پناهت بازآ
همه‌ی تصنیف‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.