پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶

گر باز دگرباره ببینم مگر او را

دارم ز سر شادی، بر فرقِ سر او را

با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید

تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را

سوگند خورم من به خدا و به سر او

کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را

چندان که رسانید بلاها به سر من

یا رب مرسان هیچ بلایی به سر او را

هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه

رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
  2. غزل شمارهٔ ۹ای غارت عشق تو جهان‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۱۰ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
  4. غزل شمارهٔ ۱۱خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
  5. غزل شمارهٔ ۱۲خه از کجات پرسم چونست روزگارت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳در همه عالم وفاداری کجاست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴غم عشق تو از غمها نجاتست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵تا دل مسکین من در کار تست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.