پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب

وز شب تپانچه‌ها زده بر روی آفتاب

بر سیم ساده بیخته از مشک سوده‌گرد

بر برگ لاله ریخته از قیر ناب آب

خط تو بر خد تو چو بر سیم پای مور

زلف تو بر رخ تو چو بَر مِی پَرِ غُراب

دارم ز آب و آتش یاقوت و جزع تو

در آب دیده غرق و بر آتش جگر کباب

در تاب و بند زلف دلاویز جان کشت

جان در هزار بند و دل اندر هزار تاب

گه دست عشق جامهٔ صبرم کند قبا

گه آب چشم خانهٔ رازم کند خراب

چون چشمت از جفا مژه بر هم نمی‌زند

چشمم به خون دل مژه تا کی کند خضاب

هم با خیال تو گله‌ای کردمی ز تو

بر چشم من اگر نشدی بسته راه خواب

ای روز و شب چو دهر در آزار انوری

ترسم که دهر باز دهد زودت این جواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲خه از کجات پرسم چونست روزگارت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳در همه عالم وفاداری کجاست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴غم عشق تو از غمها نجاتست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵تا دل مسکین من در کار تست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶جرم رهی دوستی روی تست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷دل در آن یار دلاویز آویخت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
  8. غزل شمارهٔ ۱۹رخت مه را رخ و فرزین نهادست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.