پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹

ای غارت عشق تو جهان‌ها

بر باد غم تو خان و مان‌ها

شد بر سر کوی لاف عشقت

سرها همه در سر زبان‌ها

در پیش جنیبت جمالت

از جسم پیاده گشته جان‌ها

در کوکبهٔ رخ چو ماهت

صد نعل فکنده آسمان‌ها

نظارگیان روی خوبت

چون در نگرند از کران‌ها

در روی تو روی خویش بینند

زینجاست تفاوت نشان‌ها

گویم که ز عشوه‌های عشقت

هستیم ز عمر بر زیان‌ها

گویی که ترا از آن زیان بود؟!

الحق هستی تو خود از آن‌ها

تا کی گویی چو انوری، مرغ

دیگر نپرد از آشیان‌ها

داند همه‌کس که آن چه طعنه‌ست

دندانست، بتا، در این دهان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
  2. غزل شمارهٔ ۱۲خه از کجات پرسم چونست روزگارت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳در همه عالم وفاداری کجاست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴غم عشق تو از غمها نجاتست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵تا دل مسکین من در کار تست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶جرم رهی دوستی روی تست
  7. غزل شمارهٔ ۱۷دل در آن یار دلاویز آویخت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.