پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

خه از کجات پرسم چونست روزگارت

ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت

در آرزوی رویت دور از سعادت تو

پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت

ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت

بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت

ای جان و روشنایی به زین همی بباید

تو برکناری از ما، ما در میان کارت

با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی

یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت

گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد

یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴غم عشق تو از غمها نجاتست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵تا دل مسکین من در کار تست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶جرم رهی دوستی روی تست
  4. غزل شمارهٔ ۱۷دل در آن یار دلاویز آویخت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
  6. غزل شمارهٔ ۱۹رخت مه را رخ و فرزین نهادست
  7. غزل شمارهٔ ۲۰گلبن عشق تو بی‌خار آمدست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱پایم از عشق تو در سنگ آمدست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.