پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷

دل در آن یار دلاویز آویخت

فتنه اینست که آن یار انگیخت

دل و دین و می و عهد و قوت

رخت بر سر به یکی پای گریخت

دل من باز نمی‌یابد صبر

همه آفاق به غربال تو بیخت

ور نمی‌یابد آن سلسله موی

کار جانم به یکی موی آویخت

دل به سوی دل برفتم بر درش

چشمم از اشک بسی چشم آویخت

یار گلرخ چو مرا بار ندارد

گل عمرم همه از پای بریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹رخت مه را رخ و فرزین نهادست
  2. غزل شمارهٔ ۲۰گلبن عشق تو بی‌خار آمدست
  3. غزل شمارهٔ ۲۱پایم از عشق تو در سنگ آمدست
  4. غزل شمارهٔ ۲۲کارم ز غمت به جان رسیدست
  5. غزل شمارهٔ ۲۳حسن را از وفا چه آزارست
  6. غزل شمارهٔ ۲۴معشوقه به رنگ روزگارست
  7. غزل شمارهٔ ۲۵ز عشق تو نهانم آشکارست
  8. غزل شمارهٔ ۲۶ای یار مرا غم تو یارست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.