پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

رخت مه را رخ و فرزین نهادست

لبت بیجاده را صد ضربه دادست

چو رویت کی بود آن مه که هر مه

سه روز از مرکب خوبی پیادست

کجا دیدست بیجاده چنان خال

که فرزین بند نعلت را پیادست

ز مادر تا تو زادی کس ندیدست

که یک مادر مه و خورشید زادست

از این سنگین دلی با انوری بس

که بی‌تو سنگها بر دل نهادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱پایم از عشق تو در سنگ آمدست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲کارم ز غمت به جان رسیدست
  3. غزل شمارهٔ ۲۳حسن را از وفا چه آزارست
  4. غزل شمارهٔ ۲۴معشوقه به رنگ روزگارست
  5. غزل شمارهٔ ۲۵ز عشق تو نهانم آشکارست
  6. غزل شمارهٔ ۲۶ای یار مرا غم تو یارست
  7. غزل شمارهٔ ۲۷یارب چه بلا که عشق یارست
  8. غزل شمارهٔ ۲۸هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.