پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

یارب چه بلا که عشق یارست

زو عقل به درد و جان فکارست

دل برد و جمال کرد پنهان

فریاد که ظلم آشکارست

گر جان منست ازو به جانم

من هیچ ندانم این چکارست

ناید بر من خیال او هیچ

وین هم ز خلاف روزگارست

کارم چو نگار نیست با او

زان بر رخ من ز خون نگارست

زو هیچ شمار برنگیرم

زیرا که جفاش بی‌شمارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹امید وصل تو کاری درازست
  2. غزل شمارهٔ ۳۰مهرت به دل و به جان دریغست
  3. غزل شمارهٔ ۳۱ای برادر عشق سودایی خوشست
  4. غزل شمارهٔ ۳۲کار دل از آرزوی دوست به جانست
  5. غزل شمارهٔ ۳۳عشق تو از ملک جهان خوشترست
  6. غزل شمارهٔ ۳۴عشق تو قضای آسمانست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵هرکه چون من به کفرش ایمانست
  8. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانی که بی‌تو حال چونست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.