پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

امید وصل تو کاری درازست

امید الحق نشیبی بی‌فرازست

طمع را بر تو دندان گرچه کندست

تمنا را زبان باری درازست

ره بیرون شد از عشقت ندانم

در هر دو جهان گویی فرازست

به غارت برد غمزه‌ت یک جهان جان

لبت را گو که آخر ترکتازست

در این ماتم‌سرا یعنی زمانه

بسا عید و عروسی کز تو بازست

نگویی کاین چنین عید و عروسی

طرب در روزه عشرت در نمازست

حدیث عافیت یکبارگی خود

چنان پوشیده شد گویی که آزست

نیاز ای انوری بس عرضه کردن

که معشوق از دو گیتی بی‌نیازست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱ای برادر عشق سودایی خوشست
  2. غزل شمارهٔ ۳۲کار دل از آرزوی دوست به جانست
  3. غزل شمارهٔ ۳۳عشق تو از ملک جهان خوشترست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴عشق تو قضای آسمانست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵هرکه چون من به کفرش ایمانست
  6. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانی که بی‌تو حال چونست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷جمالت بر سر خوبی کلاهست
  8. غزل شمارهٔ ۳۸عشق تو دل را نکو پیرایه‌ایست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.