پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

کار دل از آرزوی دوست به جانست

تا چه شود عاقبت که کار در آنست

کرد ز جان و جهان ملول به جورم

با همه بیداد و جور جان جهانست

عشوه دهد چون جهان و عمر ستاند

در غم او عشوه سود و عمر زیانست

عشق چو رنگی دهد سرشک کسی را

روی سوی من کند که رسم فلانست

بلعجبی می‌کند که راز نگهدار

روی به خون تر چه روز راز نهانست

خصم همی گویدم که عاشق زاری

خیره چه لعب‌الخجل کنم که چنانست

عاشقی ای انوری دروغ چگویی

راز دلت در سخن چو روز عیانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴عشق تو قضای آسمانست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵هرکه چون من به کفرش ایمانست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانی که بی‌تو حال چونست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷جمالت بر سر خوبی کلاهست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸عشق تو دل را نکو پیرایه‌ایست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹هرکس که غم ترا فسانه‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۴۰بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۱دل بی‌تو به صدهزار زاریست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.