پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

حسن را از وفا چه آزارست

که همه ساله با جفا یارست

خود وفا را وجود نیست پدید

وین که در عادتست گفتارست

از برون جهان وفا هم نیست

کاثرش ز اندرون پدیدارست

چه وفا این چه ژاژ می‌گویم

که ازو حسن را چه آزارست

تا مصاف وفا شکسته شدست

علم عافیت نگونسارست

عشق را عافیت به کار نشد

لاجرم کار عاشقان زارست

دست در کار عافیت نشود

هر کجا عشق بر سر کارست

عشق در خواب و عاشقان در خون

دایه بی‌شیر و طفل بیمارست

آرزو می‌پزیم چتوان کرد

سود ناکرده سخت بسیارست

اینکه امروز بر سر گنجی

پای فردات بر دم مارست

انوری از سر جهان برخیز

که نه معشوقهٔ وفادارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵ز عشق تو نهانم آشکارست
  2. غزل شمارهٔ ۲۶ای یار مرا غم تو یارست
  3. غزل شمارهٔ ۲۷یارب چه بلا که عشق یارست
  4. غزل شمارهٔ ۲۸هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
  5. غزل شمارهٔ ۲۹امید وصل تو کاری درازست
  6. غزل شمارهٔ ۳۰مهرت به دل و به جان دریغست
  7. غزل شمارهٔ ۳۱ای برادر عشق سودایی خوشست
  8. غزل شمارهٔ ۳۲کار دل از آرزوی دوست به جانست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.