پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

ز عشق تو نهانم آشکارست

ز وصل تو نصیبم انتظارست

ز باغ وصل تو گل کی توان چید

که آنجا گفتگوی از بهر خارست

ولی در پای تو گشتم بدان بوی

که عهدت همچو عشقم پایدارست

دلم رفت و ز تو کاری نیامد

مرا با این فضولی خود چه کارست

چو گویم بوسه‌ای گویی که فردا

کرا فردای گیتی در شمارست

به بند روزگارم چند بندی

سخن خود بیشتر در روزگارست

به عهدم دست می‌گیری ولیکن

که می‌گوید که پایت استوارست

ترا با انوری زین گونه دستان

نه یکبار و دوبارست و سه بارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷یارب چه بلا که عشق یارست
  2. غزل شمارهٔ ۲۸هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
  3. غزل شمارهٔ ۲۹امید وصل تو کاری درازست
  4. غزل شمارهٔ ۳۰مهرت به دل و به جان دریغست
  5. غزل شمارهٔ ۳۱ای برادر عشق سودایی خوشست
  6. غزل شمارهٔ ۳۲کار دل از آرزوی دوست به جانست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳عشق تو از ملک جهان خوشترست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴عشق تو قضای آسمانست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.