پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

غم عشق تو از غمها نجاتست

مرا خاک درت آب حیاتست

نمی‌جویم نجات از بند عشقت

چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست

مرا گویند راه عشق مسپر

من و سودای عشق این ترهاتست

ز لعب دو رخت بر نطع خوبی

مه اندر چارخانه شاه ماتست

دل و دین می‌بری و عهد و قولت

چو حال و کار دنیا بی‌ثباتست

عنایت بر سر هجرم به آیین

هم از جور قدیم و حادثاتست

چنان ترسد دل از هجر تو گویی

شب هجران تو روز وفاتست

به جان و دل ز دیوان جمالت

امیر عشق را بر من براتست

براتی گر شود راجع چه باشد

نه خط مجد دین شمس الکفاتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶جرم رهی دوستی روی تست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷دل در آن یار دلاویز آویخت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
  4. غزل شمارهٔ ۱۹رخت مه را رخ و فرزین نهادست
  5. غزل شمارهٔ ۲۰گلبن عشق تو بی‌خار آمدست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱پایم از عشق تو در سنگ آمدست
  7. غزل شمارهٔ ۲۲کارم ز غمت به جان رسیدست
  8. غزل شمارهٔ ۲۳حسن را از وفا چه آزارست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.