پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما

دردا که نیستت خبر از روزگار ما

در کار تو ز دست زمانه غمی شدم

ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما

بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی

فریاد و ناله‌های دل زار زار ما

دردا و حسرتا که به جز بار غم نماند

با ما به یادگاری از آن روزگار ما

بودیم بر کنار ز تیمار روزگار

تا داشت روزگار ترا در کنار ما

آن شد که غمگسار غم ما تو بوده‌ای

امروز نیست جز غم تو غمگسار ما

آری به اختیار دل انوری نبود

دست قضا ببست در اختیار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
  2. غزل شمارهٔ ۱۱خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
  3. غزل شمارهٔ ۱۲خه از کجات پرسم چونست روزگارت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳در همه عالم وفاداری کجاست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴غم عشق تو از غمها نجاتست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵تا دل مسکین من در کار تست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶جرم رهی دوستی روی تست
  8. غزل شمارهٔ ۱۷دل در آن یار دلاویز آویخت
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.