پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

از دور بدیدم آن پری را

آن رشک بتان آزری را

در مغرب زلف عرض داده

صد قافله ماه و مشتری را

بر گوشهٔ عارض چو کافور

برهم زده زلف عنبری را

جزعش به کرشمه درنوشته

صد تختهٔ تازه کافری را

لعلش به ستیزه در نموده

صد معجزهٔ پیمبری را

تیر مژه بر کمان ابرو

برکرده عتاب و داوری را

بر دامن هجر و وصل بسته

بدبختی و نیک‌اختری را

ترسان ترسان به طنز گفتم

آن مایهٔ حسن و دلبری را

کز بهر خدای را کرایی؟

گفتا به خدا که انوری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹ای غارت عشق تو جهان‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۱۰ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
  3. غزل شمارهٔ ۱۱خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
  4. غزل شمارهٔ ۱۲خه از کجات پرسم چونست روزگارت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳در همه عالم وفاداری کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴غم عشق تو از غمها نجاتست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵تا دل مسکین من در کار تست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶جرم رهی دوستی روی تست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.