پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا

وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا

از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک

در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا

گر بی‌تو خواب و خورد نباشد مرا رواست

خود بی‌تو در چه خور بود خواب و خور مرا

عمری کمان صبر همی داشتم به زه

آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا

باری به عمرها خبری یابمی ز تو

چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا

در خون من مشو که نیاری به دست باز

گر جویی از زمانه به خون جگر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶گر باز دگرباره ببینم مگر او را
  2. غزل شمارهٔ ۷از دور بدیدم آن پری را
  3. غزل شمارهٔ ۸جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
  4. غزل شمارهٔ ۹ای غارت عشق تو جهان‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۱۰ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
  6. غزل شمارهٔ ۱۱خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
  7. غزل شمارهٔ ۱۲خه از کجات پرسم چونست روزگارت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳در همه عالم وفاداری کجاست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.