پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

ای کرده خجل بتان چین را

بازار شکسته حور عین را

بنشانده پیاده ماه گردون

برخاسته فتنهٔ زمین را

مگذار مرا به ناز اگر چند

خوب آید ناز نازنین را

منمای همه جفا گه مهر

چیزی بگذار روز کین را

دلداران بیش از این ندارند

با درد قرین چو من قرین را

هم یاد کنند گه گه آخر

خدمتگاران اولین را

ای گم شده مه ز عکس رویت

در کوی تو لعبتان چین را

این از تو مرا بدیع ننمود

من روز همی شمردم این را

سیری نکند مرا ز جورت

چونان که ز جود مجد دین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
  2. غزل شمارهٔ ۶گر باز دگرباره ببینم مگر او را
  3. غزل شمارهٔ ۷از دور بدیدم آن پری را
  4. غزل شمارهٔ ۸جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
  5. غزل شمارهٔ ۹ای غارت عشق تو جهان‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۱۰ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
  7. غزل شمارهٔ ۱۱خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
  8. غزل شمارهٔ ۱۲خه از کجات پرسم چونست روزگارت
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.