پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو را

ور قصدِ آزارم کنی هرگز نیازارم تو را

زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون

جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را؟

رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی

در حالِ خود گویم همی، یادی بوَد کارم تو را

آبِ رُخانِ من مبر، دل رفت و جان را درنگر

تیمارِ کارِ من بخور، کز جان خریدارم تو را

هان ای صَنَم! خواری مکن، ما را فرا زاری مکن

آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم تو را

جانا ز لطفِ ایزدی گر بر دل و جانم زدی

هرگز نگویی: انوری، روزی وفادارم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
  2. غزل شمارهٔ ۵تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
  3. غزل شمارهٔ ۶گر باز دگرباره ببینم مگر او را
  4. غزل شمارهٔ ۷از دور بدیدم آن پری را
  5. غزل شمارهٔ ۸جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
  6. غزل شمارهٔ ۹ای غارت عشق تو جهان‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۱۰ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
  8. غزل شمارهٔ ۱۱خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.