پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

بیا ای جان، بیا ای جان، بیا فریاد رس ما را

چو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را

ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم

ز عشقِ تو نه بس باشد ز هجرانِ تو بس ما را

کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید

غمِ عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را

لبت چون چشمهٔ نوش است و ما اندر هوس مانده

که بر وصلِ لبت یک روز باشد دست‌رس ما را

به آبِ چشمهٔ حیوان حیاتی انوری را ده

که اندر آتشِ عشقت بکُشتی زین هوس ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳ای کرده خجل بتان چین را
  2. غزل شمارهٔ ۴ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
  3. غزل شمارهٔ ۵تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
  4. غزل شمارهٔ ۶گر باز دگرباره ببینم مگر او را
  5. غزل شمارهٔ ۷از دور بدیدم آن پری را
  6. غزل شمارهٔ ۸جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
  7. غزل شمارهٔ ۹ای غارت عشق تو جهان‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۱۰ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.