پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

عشقت اندر میان جان دارم

جان ز بهر تو بر میان دارم

تا مرا بر سر جهان داری

به سرت گر سر جهان دارم

گویی از دست هجر جان نبری

غافلم گرنه این گمان دارم

بر سرم هرچه عشق بنوشتست

یک به یک بر سر زبان دارم

از اثرهای طالع عشقت

چون قضاهای آسمان دارم

بیش پای از قفای هجر منه

من بیچاره نیز جان دارم

جانم اندر بهار وصل بخر

گرچه بر هجر دل زیان دارم

گویی از جان کسی حدیث کند

چه کنم در کیایی آن دارم

بر تو احوال انوری پیداست

به تکلف چرا نهان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳جز سر پیوند آن نگار ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶اگر نقش رخت بر جان ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷نگارا جز تو دلداری ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸گر عزیزم بر تو گر خوارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹بیا تا ببینی که من بر چه کارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰عمر بی‌تو به سر چگونه برم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.