پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹

تا به کوی تو رهگذر دارم

کس نداند که من چه سر دارم

دل ربودی و قصد جان کردی

رسم و آیین تو ز بر دارم

داستانی ز غصهٔ همه سال

قصهٔ عمر جان شکر دارم

جز غم عاشقی ز بی سیمی

صد هزاران غم دگر دارم

عهد و پیمان شکسته‌ای بر هم

سر برآورده‌ای خبر دارم

هر غمی کز تو باشدم حقا

ای دو دیده به دیده بردارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۱عشقت اندر میان جان دارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۲هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳جز سر پیوند آن نگار ندارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۴داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۶اگر نقش رخت بر جان ندارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۷نگارا جز تو دلداری ندارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸گر عزیزم بر تو گر خوارم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.