پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۸

بیا که با سر زلف تو کارها دارم

ز عشق روی تو در سر خمارها دارم

بیا که چون تو بیایی به وقت دیدن تو

ز دیدگان قدمت را نثارها دارم

بیا که بی‌رخ گلرنگ و زلف گل بویت

شکسته در دل و در دیده خارها دارم

بیا که در پس زانو ز چند روز فراق

هزار ساله فزون انتظارها دارم

چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمر

به بوسه با لب لعلت شمارها دارم

نه جور بخت من و روزگار محنت تو

ذخیره‌های بسی روزگارها دارم

مرا ز یاد مبر آن مبین که در رخ و چشم

ز گوش و گردن تو یادگارها دارم

خطاست اینکه همی گویم این طمع نکنم

که دست‌برد طمع چند بارها دارم

قرارهای مرا با تو رنگ و بویی نیست

که با زمانهٔ اینها قرارها دارم

ز کار خویش تعجب همی کنم یارب

چو ناردان فروبسته کارها دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۰درد دل هر زمان فزون دارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۱عشقت اندر میان جان دارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۲هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۳جز سر پیوند آن نگار ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۴داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۶اگر نقش رخت بر جان ندارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۷نگارا جز تو دلداری ندارم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.