پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶

زیر بار غمی گرفتارم

کاندرو دم زدن نمی‌آرم

عمر و عیشم به رنج می‌گذرد

من از این عمر و عیش بیزارم

در تمنای یک دمی بی‌غم

همه شب تا به روز بیدارم

تا غمت می‌کشد گریبانم

دامنت چون ز دست بگذارم

حاصل دولت جوانی خویش

دامنی پر ز آب و خون دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۸بیا که با سر زلف تو کارها دارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا به کوی تو رهگذر دارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۰درد دل هر زمان فزون دارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۱عشقت اندر میان جان دارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۲هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۳جز سر پیوند آن نگار ندارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.