پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵

دل باز به عاشقی درافکندم

برداد به باد عهد و سوگندم

پیوست به عشق تا دگرباره

ببرید ز خاص و عام پیوندم

برکند به دست عشوه از بیخم

تا بیخ صلاح و توبه برکندم

پندم بدهد همی شود در سر

این بار که نیک نیک دربندم

چون بستهٔ بند عاشقی باشم

کی سود کند نصیحت و پندم

از مرهم وصل فارغم زیرا

کز یار به درد هجر خرسندم

آخر شب هجر بگذرد بر من

گر بگذارند روزکی چندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷هرچند به جای تو وفا دارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۸بیا که با سر زلف تو کارها دارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا به کوی تو رهگذر دارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰درد دل هر زمان فزون دارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۱عشقت اندر میان جان دارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۲هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۳جز سر پیوند آن نگار ندارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.