پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم

دل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم

به رندی سر برافرازم به باده رخ برافروزم

ره میخانه برگیرم در طامات بربندم

چو عریان مانم از هستی قباهای بقا دوزم

چو مفلس گردم از هستی کمرهای به زر بندم

گرم یار خراباتی به کیش خویش بفریبد

به زنارش که در ساعت چو او زنار دربندم

ز خیر و شر چو حاصل شد سر از گردون برآرد خود

من نادان چه معنی را دل اندر خیر و شر بندم

چو کس واقف نمی‌گردد همی بر سر کار او

همین بندم دل آخر به که در کار دگر بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶زیر بار غمی گرفتارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷هرچند به جای تو وفا دارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸بیا که با سر زلف تو کارها دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا به کوی تو رهگذر دارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰درد دل هر زمان فزون دارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۱عشقت اندر میان جان دارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۲هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳جز سر پیوند آن نگار ندارم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.