پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳

در دستِ غمِ یارِ دلارام بماندم

هشیارترین مرغم و در دام بماندم

بردم ندبِ عشق ز خوبانِ جهان من

از دستِ دلِ ساده سرانجام بماندم

یک گام به کامِ دلِ خودکامه نهادم

سرگشته همه عمر در آن گام بماندم

آتش زدم اندر دل تا جمله بسوزد

دل سوخته شد آخر و من خام بماندم

بر بامِ طمع رفتم تا وصل ببینم

بشکست قضا پایم و بر بام بماندم

یاران همه رفتند ز ایامِ حوادث

افسوس که من در گوِ ایام بماندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۵دل باز به عاشقی درافکندم
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶زیر بار غمی گرفتارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۷هرچند به جای تو وفا دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۸بیا که با سر زلف تو کارها دارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا به کوی تو رهگذر دارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۰درد دل هر زمان فزون دارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۱عشقت اندر میان جان دارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۲هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.