پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

دردا و دریغا که دل از دست بدادم

واندر غم و اندیشه و تیمار فتادم

آبی که مرا نزد بزرگان جهان بود

خوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم

با وصل تو نابوده هنوزم سر و کاری

سر بر خط بیداد و جفای تو نهادم

دل در سخن زرق زراندود تو بستم

تا در غم تو خون دل از دیده گشادم

مپسند که با خاک برم درد فراقت

چون دست غم عشق تو برداد به بادم

با آنکه نباشی نفسی جز به خلافم

هرگز نفسی جز به رضای تو مبادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲ای مسلمانان ز جان سیر آمدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳در دستِ غمِ یارِ دلارام بماندم
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵دل باز به عاشقی درافکندم
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶زیر بار غمی گرفتارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷هرچند به جای تو وفا دارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸بیا که با سر زلف تو کارها دارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹تا به کوی تو رهگذر دارم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.