پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قطعات

شمارهٔ ۱۰

بیاید نام او در مَخلَص شعر

چنان کاندر نماز الله اکبر

نه دنیا بهر ما نفع است و ضَرّست

وزو ما را نه نفعستی و نه ‌ضرّ

بدین معنی خرد نپسندد از ما

که با دریا کنیم او را برابر

اگر گردون بپیماید مثنی

و گر کشور بپیماید مکرر

ز قدرش کمتر آید هفت گردون

ز جاهش‌ کمتر آید هفت ‌کشور

ولی چون در وثاق او نهد پای

عدو چون از وفاق او کشد سر

حلال است آن ولی را خون انگور

حرام است آن عدو را شیر مادر

اگر در دولت او دوستانش

توانگر گشته‌اند از زر و گوهر

حسودش هم توانگر شد که دارد

سرشک و چهره همچون گوهر و زر

ایا شاکر ز عدلت شاه و دستور

و یا راضی به دادت ملک و لشکر

چراغ‌ اصل خویشی تا به ‌آدم

جمال نسل خویشی ‌تا به محشر

کسی‌ کاندر ا‌نظرا شخص تو ببیند

سپهری را همی بیند مصور

فلک خواند تو را ابر گهربار

ملک خواند تورا ببر دلاور

به رزم اندر چنان کوشی‌ که هرگز

نکوشد با درختان باد صرصر

اگر ناطق شوندی همچو مردم

به هر وقتی چه ‌گردون و چه اختر

دهندی اختر و گردون گواهی

که در عالم نباشد چون تو دیگر

اگرچه مهتران بسیار دیدم

ندیدم بهتر از تو هیچ مهتر

چو بر دفتر نویسم شکر این قوم

کنم شکر تو را آغاز دفتر

بپیوستند بس عِقْد مدیحت

همه شایسته و زیبا و درخور

که پیوندد چنین عِقدی‌ که تا حشر

بود بر گردن ایام زیور

همی تا بی ‌عرض جوهر نباشد

چنان چون بی‌فلک خورشید ازهر

امارت چون فلک باد و تو خورشید

ریاست چون عَرَض باد و تو جوهر

ز نور رای تو دولت مزین

ز بوی خلق تو دنیا معطر

سرایت چون بهشت و بندگانت

چو حورالعین دمی چون آب کوثر

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۲دریاست خاطر من و گوهر در او سخن
  2. شمارهٔ ۱۳امام بود محمد، علی خلیفه ی او
  3. شمارهٔ ۱۴شاها قیاس بخت خود از آفتاب گیر
  4. شمارهٔ ۱۵ای روزگار خورده کم روزگار گیر
  5. شمارهٔ ۱۶عزیز کرد مرا در محل عز و قبول
  6. شمارهٔ ۱۷چو بنوشت بر لوح نام تو را
  7. شمارهٔ ۱۸تا هست تیغ ‌کلها در برق و رعد نیسان
  8. شمارهٔ ۱۹صدر دین را ملک‌العرش گزید از وزرا
همه‌ی قطعات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.