پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

مسلمانان فغان از دست چشم کافر مستش

دل آزاد من چون دید سحری کرد و بربستش

خیالت چون نهم بر دل از آن بدعهد بی‌حاصل

دل من گر به خون دل بگرید جان آن هستش

سیاها، روی مظلومی که خواهد روی گلرنگش

درازا، دست بیدادی که دارد طره‌ی پستش

تنم در تب همی سوزد، رباب دل چنان گردش

دلم مرهم نمی‌گیرد، به تیغ غم چنان خستش

ز زلفش یادگاری خواستم تا مونسم باشد

به قد من اشارت کرد هم در حال بگسستش

صراحی وار دل پر خون به بزم خسرو عادل

روم بر سر نهم دستی ز دست چشم بد مستش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹تو چه گوئی ار بپرسم ز لب شکرفشانش
  2. شمارهٔ ۱۰۰در خون دل نشاندم روی ازفراق رویش
  3. شمارهٔ ۱۰۱ای عشق یکزمان زدل من نفورباش
  4. شمارهٔ ۱۰۲مهمان تو آمد دل در باغ رضا خوان‌ کش
  5. شمارهٔ ۱۰۳در فراقت طاقت من گشت طاق
  6. شمارهٔ ۱۰۴چند خورم خون خود از دست دل
  7. شمارهٔ ۱۰۵چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم
  8. شمارهٔ ۱۰۶می‌بین که تا چه غایت از تو به درد و تابم
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.