پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

تو چه گوئی ار بپرسم ز لب شکرفشانش

ز چه داد زهر ما را، چه بود جوابش، آتش

ز دلم گرفت نسخت مگر آن دهان تنگش

چو ندید کس دهانش به چه می‌دهد نشانش

ز میانش ار بیابم بخرم به جان کناری

که مرا تو مردمی کن خبری ده از میانش

سحری ز باغ حسنش نفسی زدم ز حیرت

گل و باد و سرو، ترسم که رسد بسی زیانش

من تنگدل که هستم ز غمش فراخ روزی

دل تاب خورده دارم به کمند دلستانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱ای عشق یکزمان زدل من نفورباش
  2. شمارهٔ ۱۰۲مهمان تو آمد دل در باغ رضا خوان‌ کش
  3. شمارهٔ ۱۰۳در فراقت طاقت من گشت طاق
  4. شمارهٔ ۱۰۴چند خورم خون خود از دست دل
  5. شمارهٔ ۱۰۵چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم
  6. شمارهٔ ۱۰۶می‌بین که تا چه غایت از تو به درد و تابم
  7. شمارهٔ ۱۰۷باز در دست چرخ بد سازم
  8. شمارهٔ ۱۰۸از همه عالم خریدار توام
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.