پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

ای دل آخر تا کی این دیوانگی

هر زمانی با من‌ات بیگانگی

خود گرفتم، یار شمع مجلس است

بر تو واجب نیست، این پروانگی

دام او را، مرغ کشتی بس بُوَد

مرغ او را کرد خواهی دانگی

کی شود معشوق دست آموز تو

او چنان وحشی، تو زینسان خانگی

آفتابی بر فلک خرمن زده است

ذره این جا کیست از بی‌مایگی

تهمت زنجیر او، بر در زده است

حلقه‌وار از حلقه‌ی فرزانگی

تهمت زنجیر با دیوانگان

خود عجب حرفی است، از دیوانگی

بس که افسون‌ها به گوشت کرد اثیر

در زبان این و آن افسانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱زلف چون بر عذار می‌فکنی
  2. شمارهٔ ۱۷۲در کار تو از دست بشد عهد جوانی
  3. شمارهٔ ۱۷۳ای کزان چشمه جان بخش و دولب جان منی
  4. شمارهٔ ۱۷۴ای به هلاک جان من، عشق تو را کفایتی
  5. شمارهٔ ۱۷۵بر گل چو مثال عنبر انگیزی
  6. شمارهٔ ۱۷۶دلا آن به که با جان در نبندی
  7. شمارهٔ ۱۷۷رخ تو فتنه جهان بودی
  8. شمارهٔ ۱۷۸جانا، همه آیت نکوئی
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.