پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

در کار تو از دست بشد عهد جوانی

من سوخته زین غصه، نماندم، تو بمانی

با آنکه من از عشق تو رسوای جهانم

هم راضیم اندی، که تو زیبای جهانی

رحم آر، چو دیدی که منم این نه، حبیبم

شکرانه‌ی آن را که نه آنی که چنانی

نی نی برو از تنگدلان یاد میاور

آن ناز تو را بس که تو خود تنگ‌دهانی

هجر دهن تنگ تو اکنون که ضروری است

بگذار به ما تنگ دل ما به نشانی

صد عهد به بستی و هم آنگه بشکستی

ما را به از این بود به عهد تو گمانی

گفتی گل رخساره ی من خاص تو باشد

دیدی که چو سوسن به سزا جمله زبانی

بردی دل بیچاره اثیر از سر شوخی

خوش باش که گر جان ببری، هم دل و جانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴ای به هلاک جان من، عشق تو را کفایتی
  2. شمارهٔ ۱۷۵بر گل چو مثال عنبر انگیزی
  3. شمارهٔ ۱۷۶دلا آن به که با جان در نبندی
  4. شمارهٔ ۱۷۷رخ تو فتنه جهان بودی
  5. شمارهٔ ۱۷۸جانا، همه آیت نکوئی
  6. شمارهٔ ۱۷۹روز تو اقبال و فرخ نیستی
  7. شمارهٔ ۱۸۰چون گشت رخ چمن دل آرای
  8. شمارهٔ ۱۸۱گرد ماه از زلف عنبر می‌نهی
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.