پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

رخ تو فتنه جهان بودی

گر نه، از دیده‌ی نهان بودی

دل و دین رفت در سر غم تو

کاش باری امید جان بودی

ز رخت یادگار خواستمی

گرنه اشکم چو ارغوان بودی

دل، به خستی به جان ز دست غمت

گرنه رویم چو زعفران بودی

میزبانی است تازه وعده‌ی تو

گرنه در لقمه استخوان بودی

عشوه‌ای می‌دهی که آنِ توام

کی چنین بودی، ار چنان بودی

خوردمی، بر ز خاک کوی تو دوش

گر نه فریاد پاسبان بودی

در رکابم فلک پیاده شدی

چون قبول تو هم عنان بودی

از مقیمان آستان غمت

فخر گردی گر آسمان بودی

زان لطافت که در دل است تو را

کاشکی هیچ در زبان بودی

سِرِ ما گر به هیچ ارزیدی

خاک آن فرخ آستان بودی

دوش گفتی اثیر از آن من است

نه چنین بودی ار چنان بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹روز تو اقبال و فرخ نیستی
  2. شمارهٔ ۱۸۰چون گشت رخ چمن دل آرای
  3. شمارهٔ ۱۸۱گرد ماه از زلف عنبر می‌نهی
  4. شمارهٔ ۱۸۲مشک می رنگ، بر سمن چه زنی
  5. شمارهٔ ۱۸۳بدین جمال اگر تو را وفاستی
  6. شمارهٔ ۱۸۴به تن بودم امروز چون ناتوانی
  7. شمارهٔ ۱۸۵صبحدم آن روی چون نگار چه شوئی؟
  8. شمارهٔ ۱۸۶سوزی است مرا در دل دانی که چه سان سوزی
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.