پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

تو که از دردِ سری آه کنی

چه حدیثی سر این راه کنی

شمع آن مجلس اگر زانکه توئی

کشته ناگشته چرا آه کنی

افسری برنهدت عشق چو نای

گر سر مرتبه کوتاه کنی

چه در این خانه اگر مات شوی

خویشتن بر دو جهان جاه کنی

بی سر و پای همی تاز به چرخ

بو که، رخ در رخ آن ماه کنی

نعره‌زن درشب هجران چو خروس

خفته‌ای را مگر آگاه کنی

پای بر تارک خود نِه، چو اثیر

تا گذر بر فلک جاه کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹ای دل آخر تا کی این دیوانگی
  2. شمارهٔ ۱۷۰کژ نهادی کُله، چه سرداری
  3. شمارهٔ ۱۷۱زلف چون بر عذار می‌فکنی
  4. شمارهٔ ۱۷۲در کار تو از دست بشد عهد جوانی
  5. شمارهٔ ۱۷۳ای کزان چشمه جان بخش و دولب جان منی
  6. شمارهٔ ۱۷۴ای به هلاک جان من، عشق تو را کفایتی
  7. شمارهٔ ۱۷۵بر گل چو مثال عنبر انگیزی
  8. شمارهٔ ۱۷۶دلا آن به که با جان در نبندی
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.