پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

والله که به بی‌باکی، ناموسِ جهان بردی

حقا که به چالاکی، آرامِ روان بردی

آورد بر این زلفت، چون کان می گردون

رو، رو که بدان چوگان گوی از همگان بردی

جان بود که می‌گفتم بند سر زلفینش

رغم من مسکین را، هم دست بدان بردی

تا خود سر زلفینت، بگشوده همی‌بینم

هین ای دل زندانی بگریز که جان بردی

دشنام دهان از من چون بر گذری گویم

یارب من و آن، کاخر نامم به زبان بردی

کم بار دهی بازم بر درگه بار خود

این رسم چنین دانم، زان تنگ‌دهان بردی

گفتی فره‌ات ندهم، صد نقش گر آوردی

و آخر به سبکدستی، چیزی ز میان بردی

در هر سخنی پیچم، در تو چو یقین دیدم

روی از تو نه پیچانم بر من چو گمان بردی

گفتی که اثیر از ما، در صبر گریز، آری

حال رمه دانستم، چون نام شبان بردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳ای پشیمان شده ز دلداری
  2. شمارهٔ ۱۶۴من تنگدل و تو تنگ خوئی
  3. شمارهٔ ۱۶۵ای عهد تو جمله نانمازی
  4. شمارهٔ ۱۶۶جانم فدای توست، که جانان من توئی
  5. شمارهٔ ۱۶۷تو که از دردِ سری آه کنی
  6. شمارهٔ ۱۶۸دیده‌ی مور است، یا دهان که تو داری؟
  7. شمارهٔ ۱۶۹ای دل آخر تا کی این دیوانگی
  8. شمارهٔ ۱۷۰کژ نهادی کُله، چه سرداری
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.