پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

چه عیب ار خون بگریم چون مرا رندی ز کوی خود

دلم خونست ازین درد و نمی‌آرم به روی خود

چو راز خود گشایم با تو چندان گریه زور آرد

که یابم صد گره همچو صراحی در گلوی خود

از آن رو اشک حسرت دم‌به‌دم در آستین ریزم

که می‌شویم به آب دیده دست آرزوی خود

گه از رشک و گه از غیرت همی‌سوزم که چون کاکل

هم‌آغوشت نمی‌یابم تن کمتر ز موی خود

ز شوق نامه‌ات اهلی چو گرد از جای می‌خیزد

ز هر مرغی که بال‌افشان همی‌بیند به سوی خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بود
  2. شمارهٔ ۷۰۴بذات حق که مرا تا وجود خواهد بود
  3. شمارهٔ ۷۰۵چار دیوار جهان کز غصه دلها خون کند
  4. شمارهٔ ۷۰۶لیلی نبودش این نمک شیرین چنین زیبا نشد
  5. شمارهٔ ۷۰۷در لعل لبش چاشنی خنده ببینید
  6. شمارهٔ ۷۰۸یار از سر کوچه چو مه برآمد
  7. شمارهٔ ۷۰۹از سایه خود میرمد دل کز رقیب آزرده شد
  8. شمارهٔ ۷۱۰تا تورا آرزوی همنفسی با من شد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.