پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۹

از سایه خود میرمد دل کز رقیب آزرده شد

سگ داند از پی سایه را صیدی که پیکان خورده شد

گر کوه بشکافد جگر صاحب نظر یابد ز لعل

کز آه سردم سنگ را خون در جگر افسرده شد

بوی بهار و جام می تنها مرا مفلس نکرد

گل هم بسر مستی چو من هر زر که بودش خورده شد

گم بود از خلق آن دهن شد باز پیدا در سخن

شیرینی گفتار او حلوای آن گم کرده شد

چون سوخت دل در هجر او کی بشکفد از بوی وصل

فکری دگر کن ای صبا کان غنچه خود پژمرده شد

اهلی که بود از سوز دل همچون چراغ افروخته

تا ماند دور از شمع خود مسکین عجب دل مرده شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۱فیروزی بخت همه کس لعل تو بخشید
  2. شمارهٔ ۷۱۲نظاره بین که عاشق بیچاره میکند
  3. شمارهٔ ۷۱۳هرچند که گفتم غم دل سود ندارد
  4. شمارهٔ ۷۱۴فکر وصلت کسش خیال مباد
  5. شمارهٔ ۷۱۵صبر کن ای باغبان کاندوه بلبل بگذرد
  6. شمارهٔ ۷۱۶ایخوش آنکس که چو گل مستی بیباک کند
  7. شمارهٔ ۷۱۷آنکه لعلش دم عیسی به کرامت دارد
  8. شمارهٔ ۷۱۸مرا تصور وصلت خیال باطل بود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.