پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۳

خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بود

هرچه او بر سر ما خواست همان خواهد بود

جان من رفتی و چون صورت بیجان برهت

چشم من تا بقیامت نگران خواهد بود

میروی سرو من از دیده و جانی که مراست

همچو آب از پیت ای سرو روان خواهد بود

من بشکرانه کنم جان سپر تیر هلاک

گر هلاک من از آن دست و کمان خواهد بود

زخم تیرت طلب آن روز که من خاک شوم

ز استخوانهای سفیدم که نشان خواهد بود

گر بداغ تو روم تا ابد از خاک مرا

لاله وار آتش دل شعله زنان خواهد بود

گرچه خارم گلم از خاک دمد چون به رهت

سر من خاک کف پای سگان خواهد بود

قصه کوته کند و بر دوست فشان جان اهلی

چند گویی که چنین است و چنان خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۵چار دیوار جهان کز غصه دلها خون کند
  2. شمارهٔ ۷۰۶لیلی نبودش این نمک شیرین چنین زیبا نشد
  3. شمارهٔ ۷۰۷در لعل لبش چاشنی خنده ببینید
  4. شمارهٔ ۷۰۸یار از سر کوچه چو مه برآمد
  5. شمارهٔ ۷۰۹از سایه خود میرمد دل کز رقیب آزرده شد
  6. شمارهٔ ۷۱۰تا تورا آرزوی همنفسی با من شد
  7. شمارهٔ ۷۱۱فیروزی بخت همه کس لعل تو بخشید
  8. شمارهٔ ۷۱۲نظاره بین که عاشق بیچاره میکند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.