پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

تا پری را چون تو خواندم دوری از مردم کند

لاجرم تعریف بیش از حد کسان را گم کند

وه چه شوق است اینکه میخواهم جهان بین مرا

توسنت با خاک ره یکسان بزیرسم کند

وقت نیک و بد چه باشد جام می در گردش آر

تنک عیش آنکس که کار از گردش انجم کند

عمر من در پای خم بگذشت و گر وقتم رسد

دوستی خواهم که خاکم هم به پای خُم کند

از سگان کوی او اهلی چو قدر خود شناخت

شرم می‌دارد که خود را داخل مردم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد
  2. شمارهٔ ۵۱۲نه هر دل کز نوا دم زد قبول دلنواز افتد
  3. شمارهٔ ۵۱۳ز بسکه گرد رهت جان عاشقان دارد
  4. شمارهٔ ۵۱۴سر من اگر نشانی ز در کنشت دارد
  5. شمارهٔ ۵۱۵عاقبت داغ دل ما بدوا هم برسد
  6. شمارهٔ ۵۱۶دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
  7. شمارهٔ ۵۱۷گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
  8. شمارهٔ ۵۱۸دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.