پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد

بسعی خود چه توان کرد اگر خدا ندهد

جلای آینه سینه از خراش دل است

که بی خراش دل عاشقی صفا ندهد

در آنکه سوز دلی نیست یادم گرمی

کسش نصیحت خود همچو شمع جا ندهد

چو مرغ وحشی ام از باغ دهر بیگانه

که نوبهار جهان بوی آشنا ندهد

بغیر سنگ جفا از بتان مجو اهلی

که نخل باغ بتان میوه وفا ندهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳ز بسکه گرد رهت جان عاشقان دارد
  2. شمارهٔ ۵۱۴سر من اگر نشانی ز در کنشت دارد
  3. شمارهٔ ۵۱۵عاقبت داغ دل ما بدوا هم برسد
  4. شمارهٔ ۵۱۶دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
  5. شمارهٔ ۵۱۷گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
  6. شمارهٔ ۵۱۸دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
  7. شمارهٔ ۵۱۹محرومی ما جز گنه بخت نباشد
  8. شمارهٔ ۵۲۰گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.