پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

آن تقوی ام که از همه کس احتراز بود

تقوی نبود مایه صد کبر و ناز بود

ساقی که می بخرقه این توبه کار ریخت

خوش کرد اگرنه قصه تقوی دراز بود

روشن بود چراغ تو ای پیر زانکه من

هر وقت کآمدم در میخانه باز بود

از جنگ و بحث مدرسه رفتم بمیکده

دیدم میان درد کشان صد نیاز بود

اهلی شکست کار تو میخواست مدعی

بیچاره غافل از کرم کارساز بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲نه هر دل کز نوا دم زد قبول دلنواز افتد
  2. شمارهٔ ۵۱۳ز بسکه گرد رهت جان عاشقان دارد
  3. شمارهٔ ۵۱۴سر من اگر نشانی ز در کنشت دارد
  4. شمارهٔ ۵۱۵عاقبت داغ دل ما بدوا هم برسد
  5. شمارهٔ ۵۱۶دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
  6. شمارهٔ ۵۱۷گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
  7. شمارهٔ ۵۱۸دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
  8. شمارهٔ ۵۱۹محرومی ما جز گنه بخت نباشد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.