پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

نه هر دل کز نوا دم زد قبول دلنواز افتد

سر محمود میباید که در پای ایاز افتد

اگر از بام عرش افتد سرم بر خاک راه تو

ز شادی برجهد از جای و در پای تو باز افتد

سگانت بر نیاز نازنینان نازها دارند

مباد آنروز کایشانرا بناز کس نیاز افتد

تو را هر گه که میبینم چراغ مجلس یاران

چو شمع از رشک مغز استخوانم در گداز افتد

بپای هر خس و خاری چو آب دیده زان افتم

که باشد سایه یی بر ما ز سرو و سرفراز افتد

من از غیرت نمیخواهم که تا بد بر تو مهر و مه

که ترسم سایه ات بر دیگری ای سرو ناز افتد

بفتراک حقیقت گفته یی اهلی که یا بددست؟

حقیقت پرسی آن عاشق که در دام مجاز افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴سر من اگر نشانی ز در کنشت دارد
  2. شمارهٔ ۵۱۵عاقبت داغ دل ما بدوا هم برسد
  3. شمارهٔ ۵۱۶دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
  4. شمارهٔ ۵۱۷گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
  5. شمارهٔ ۵۱۸دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
  6. شمارهٔ ۵۱۹محرومی ما جز گنه بخت نباشد
  7. شمارهٔ ۵۲۰گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید
  8. شمارهٔ ۵۲۱گفتم که جان قربان کنم آن مه چو مهمان در رسد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.