پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید

من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید

زهر پنهان در می عشق است اما دلکش است

کشته هم گر میشوم زین می دمی خواهم کشید

چشم خونریز تو گر مردم کشی زین سان کند

در سر کوی تو هر دم ماتمی خواهم کشید

آتش محرومیم تیزست و نتوان باتو گفت

این سخن باری بگوش محرمی خواهم کشید

چاک شد زان لب دلم اهلی کمال شوق بین

کاینچنین زخمی به یاد مرهمی خواهم کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲کلک قضا که صورت ابروی او کشید
  2. شمارهٔ ۵۲۳دل از غم زار و یارش صحبت اغیار می‌باید
  3. شمارهٔ ۵۲۴بر من از دورش به نوبت ساغر می می‌رسد
  4. شمارهٔ ۵۲۵شاید که پرده زان رخ باد صبا گشاید
  5. شمارهٔ ۵۲۶جایم بروز واقعه پهلوی او کنید
  6. شمارهٔ ۵۲۷دلی که شاد ز وصل تو دیر دیر شود
  7. شمارهٔ ۵۲۸چون ننالم که ز عشقم همه بیداد رسد
  8. شمارهٔ ۵۲۹اطیفه عجب از غمزه نرگست دادند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.