پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

سر من اگر نشانی ز در کنشت دارد

چکنم کسی چه داند که چه سرنوشت دارد

بصلاح و پند مردم تن من چگونه چون خم

نشود سرشته می که چنین سرشت دارد

نرسد بدرد نوشان المی ز سیل فتنه

که سراچه محبت نه بنای خشت دارد

چو قدح کشیم رنجد چو کنیم توبه گوید

که هنوز عاشق ما غم خوب و زشت دارد

چو شراب خورد اهلی ز کف حبیب امشب

که حواله صبوحی به می بهشت دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
  2. شمارهٔ ۵۱۷گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
  3. شمارهٔ ۵۱۸دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
  4. شمارهٔ ۵۱۹محرومی ما جز گنه بخت نباشد
  5. شمارهٔ ۵۲۰گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید
  6. شمارهٔ ۵۲۱گفتم که جان قربان کنم آن مه چو مهمان در رسد
  7. شمارهٔ ۵۲۲کلک قضا که صورت ابروی او کشید
  8. شمارهٔ ۵۲۳دل از غم زار و یارش صحبت اغیار می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.