پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

داغ پنهان دلم هر دیده مشکل بنگرد

تاچه صاحب دیده یی باشد که در دل بنگرد

هرکه شمع خلوت جانش تو باشی در خیال

کور بادا دیده اش گر شمع محفل بنگرد

دل بیک نظاره از جا رفت و کی ماند بجا

دره یی کو آفتابی در مقابل بنگرد

چشم مجنون دیدن لیلی صلاح حال اوست

در صلاح حال عالم چشم عاقل بنگرد

چشم من بر حاصل وصل است اگر پاشم سرشک

هرکه پاشد دانه یی اول بحاصل بنگرد

مدعی با بت پرست از خودپرستی بد بود

عیب اهلی کی کند کو حق ز باطل بنگرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰آن تقوی ام که از همه کس احتراز بود
  2. شمارهٔ ۵۱۱چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد
  3. شمارهٔ ۵۱۲نه هر دل کز نوا دم زد قبول دلنواز افتد
  4. شمارهٔ ۵۱۳ز بسکه گرد رهت جان عاشقان دارد
  5. شمارهٔ ۵۱۴سر من اگر نشانی ز در کنشت دارد
  6. شمارهٔ ۵۱۵عاقبت داغ دل ما بدوا هم برسد
  7. شمارهٔ ۵۱۶دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
  8. شمارهٔ ۵۱۷گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.