پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۵

بخدا که بزم ما را ز غم تو شامگاهی

نفروخت هیچ شمعی که نکشتمش بآهی

چه خوش آنکه میگذشتی سوی من بناز و کردی

چه تبسمی نهانی چه بلای جان نگاهی

منم آن شکار وحشی که ز تیر طعنه هرگز

نبود ز دست مردم گذرم بهیچ راهی

به طفیل خسروی کن نظری چو میتوانی

که بیک نظر کنی خوش دل ریش دادخواهی

تو نهال حسن و اهلی چه گیا که بر تو دستش

نرسد و گر رسد هم بکجا رسد گیاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۷بوعده بوسی ام از عشوه سازیی دادی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۸اول ز عاشقان به وفا یاد می‌کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۹هرکه یکساعت طبیب جان بیمارش تویی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۰از من خبر ای پسر نداری
  5. شمارهٔ ۱۳۲۱گر کشد خاطر حزین باری
  6. شمارهٔ ۱۳۲۲از آن بجور دل مبتلای من داری
  7. شمارهٔ ۱۳۲۳مرید ما شو ایشیخ اگر باما دمی باشی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۴چند از بتان فریفته آب و گل شوی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.