پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۶

بصد کرشمه مهرم شکار خود کردی

کنون کناره گرفتی که کار خود کردی

کس از بهار جوانی ندید در عالم

جوانیی که تو در نوبهار خود کردی

هزار دشمنم از هر طرف کمین کرده

چه روز بود که ما را تو یار خود کردی

اگرچه خون من ای دیده ریختی شادم

که مزد کار تو هم در کنار خود کردی

نه صبر ماند و نه هوشت نه دین و دل اهلی

که این کند که تو با روزگار خود کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۸اول ز عاشقان به وفا یاد می‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۹هرکه یکساعت طبیب جان بیمارش تویی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۰از من خبر ای پسر نداری
  4. شمارهٔ ۱۳۲۱گر کشد خاطر حزین باری
  5. شمارهٔ ۱۳۲۲از آن بجور دل مبتلای من داری
  6. شمارهٔ ۱۳۲۳مرید ما شو ایشیخ اگر باما دمی باشی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۴چند از بتان فریفته آب و گل شوی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۵دمی گر صورت شیرین سخن با کوهکن گفتی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.