پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۸

اول ز عاشقان به وفا یاد می‌کنی

عاشق چو شد فریفته بیداد می‌کنی

گویا به عشوه یار توام یاد می‌کنی

شادم بدین قدر که دلم شاد می‌کنی

خواهند عاشقان تو خود را ز رشک سوخت

زان رو که بس حکایت فرهاد می‌کنی

گفتی گذشتم از سر خونت به دوستی

باز این چه دشمنی است که بنیاد می‌کنی

اهلی خموش باش که آن گل نه زان تست

گر تو هزار ناله و فریاد می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۰از من خبر ای پسر نداری
  2. شمارهٔ ۱۳۲۱گر کشد خاطر حزین باری
  3. شمارهٔ ۱۳۲۲از آن بجور دل مبتلای من داری
  4. شمارهٔ ۱۳۲۳مرید ما شو ایشیخ اگر باما دمی باشی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۴چند از بتان فریفته آب و گل شوی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۵دمی گر صورت شیرین سخن با کوهکن گفتی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۶از رشگ رخت گر دل گل درد نکردی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۷گلی است عارض ساقی بنازکی کز وی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.